سلطان محمد مطربي سمرقندي
236
تذكرة الشعراء ( فارسي )
من با غم فراق به اين جان مبتلا * آن بىوفا ز حالت من بىخبر هنوز در رهگذار او سر تسليم ماندهام * تا بر سرم چه آيد از اين رهگذر هنوز گر بگسلد به تيغ اجل بندبند من * پيوند نگسلم ز تو با اينقدر هنوز خلقى به بزم وصل تو آسودهحال و من * همچون نسيم در طلبت دربدر هنوز عمرى حديث طرّهء او گفت « آتشى » * اين قصّهء دراز نشد مختصر هنوز غزل ديگر : انگيز خطّ غاليهآميز كردهاى * باز اين چه فتنههاست كه انگيز كردهاى باغ عذار خويشتن اى نوبهار حُسن * آراسته به سبزهء نوخيز كردهاى اين دَم كه فرصت است روان خون من بريز * چون تيغ بهر كشتن من تيز كردهاى اى دل بيا به حلقهء اهل جنون درآ * چون ميل آن دو زلف دلاويز كردهاى در دور آن دو نرگس مستانه « آتشى » * از گردش پياله چه پرهيز كردهاى